نوشتار حاضر، مبانی و مبادی را به عنوان سرچشمههای نخستین و اصول بنیادین هر علم و دانشی قلمداد میکند و بر همین اساس، به این پرسش پاسخ میدهد که «حکمت سیاسی متعالیه از کدام مبانی و اصول فلسفی هستیشناسی و روش بنیادین برخوردار است؟». برای رسیدن به پاسخ پرسش اصلی، مبانی هستیشناسی حکمت سیاسی متعالیه را در نسبت با روش بنیادین بررسی میکند و آنگاه رابطه آن را با حکمت سیاسی متعالیه نشان میدهد.
در این پژوهش، با تنوع مبانی مانند: اصالت وجود، تشکیکیبودن وجود، خیریت وجود، حقانیت وجود، وحدانیت وجود، بساطت وجود، توحید افعالی و توحید ارادة تکوینی و تشریعی خداوند در نسبت به حکمت سیاسی متعالیه روبهروییم. این تنوع مبانی میتواند به راحتی روش بنیادین را برای تولید حکمت سیاسی متعالیه پدید آورد تا حیات سیاسی ـ اجتماعی آدمیان را با تبیین عقلانی تأمین و سعادت دنیا و آخرتشان را تضمین کند. مفاهیمی مانند: عزت، تدبیر، عدالت، آزادی، حکمت، حکومت، حاکمیت، اقتدار و مشروعیت، فقط با شناختن این اصول، کمال و سعادت انسان، تدبیر و تربیت انسان ... میسر است؛ بدین جهت، این مبانی و لایههای معرفتی آنها به جای شناختی پنداری در حکمت سیاسی متعالیه، میتوانند شناختی حقیقی ارائه کنند و جامعه را مظهر عالم ربوبی سازند.