چکیده
فارابی متخیله و خیال را یک قوّه میداند؛ ازاینرو در گفتههای وی تعبیر خیال بسیار اندک بهکار رفته است. در سخنان ابنسینا خیال و متخیله با بسامد برابر بهکار رفته است. سهروردی در برخی آثارش طبق مشهور، خیال و متخیله را دو قوّه با دو کارکرد متفاوت دانسته است، ولی در حکمت اشراق، آشکارا خیال، متخیله و واهمه را یک قوّه دانسته که به اعتبار مختلف نامهای گوناگون به خود گرفته است. گرچه صدرا در آغاز، درباره خیال و متخیله همانند مشهور آنها را دو قوّه دانسته است، ولی ازاینرو که مراتب ادراک را متناظر به عوالم هستی منحصر در سه عالم میداند، درنهایت در نگاه او نیز باید خیال و متخیله یک قوّه به حساب آید.
مقاله پیش رو پس از بررسی تفاوت خیال و متخیله در سخنان فیلسوفان، با تکیه و تأکید بر دیدگاه چهار فیلسوف برجسته از سه نظام فلسفی رایج درمیان مسلمانان، میکوشد به مسئله تحقیق یعنی هستیشناسی خیال پاسخ دهد.