یکی از مباحث بنیادین در گستره عرفان عملی، معرفت شهودی نفس است. در فرآیند معرفت نفس، سالک به لایههای باطنی و ژرف خویش، معرفتی حضوری مییابد و «من» خویش را از «تن» خویش بازمیشناسد و مظهر اسماء و صفات حسنای پروردگار میشود و با ذکر و فکر و مراقبت از خویش، به پرورش و بالندگی آن میپردازد.
دراینمیان، حکیم ابونصر فارابی در پرتو مبانی فلسفی خود مانند اصالت وجود، تشکیک وجود، تجرد نفس، حرکت جوهری، تطابق آفاق و انفس، به تبیین معرفت شهودی نفس و مراتب آن و راهکارهای دستیابی به آن پرداخته است. حکیم فارابی درباره کمال و غایت نفس، دو دیدگاه بدوی و نهایی دارد. در نوشتار حاضر، نخست دیدگاه ابتدایی ایشان بیان میشود که مبتنی بر روش مشاء است و سپس نظریه نهایی ایشان که بر شیوه عرفانی استوار شده است، تبیین خواهد شد. بهطور کلی از منظر فارابی، کمال نفس انسانی در پرتو تجرد و پیراستهشدن آن از مادّه و مادیات محقق میگردد.