در پاسخ به این پرسش که معرفت چیست، پاسخ و تعریف سه جزئی افلاطون یعنی «باور صادق موجه» همواره مورد توجه و نقادی معرفتشناسان بوده است. هریک از این اجزا جایگاه و نقش مهم خود را دارد، ولی عنصر «توجیه» از اهمیت بیشتری برخوردار است؛ زیرا بهواسطه همین عنصر، «باور صادق» ارج و اعتبار مییابد و بهعنوان معرفت راستین تلقی میشود، وگرنه چهبسیار باورهای صادق که معلول علل و عوامل غیرمعرفتی همچون تقلید، تعبد، القای گروه یا اشخاص مرجع، منافع و مصالح فردی یا اجتماعی و... است. مقصود افلاطون از توجیه، دلیل یا بیان خردپسندی است که «باور صادق» بههمراه آن، شایستگی مییابد تا بهعنوان «معرفت راستین» تلقی شود و نیز به دلیل همین «بیان و دلیل موجه»، باورها جایگاهی ارزشمند مییابند. نظریههای توجیه ـ ارائهشده ازسوی عقلگرایان و تجربهمسلکان ـ با نقدهای متعددی روبهروست، ولی ظاهرأ نظریه مبناگروی کماشکالتر بوده، از مقبولیت بیشتری نزد معرفتشناسان برخوردار است.