گسترده بودن بحث ضرورت بعنوان یکی از اقسام جهت قضایا در منطق و فلسفه علیرغم یکی بودن مفهوم این دو (ضرورت منطقی و ضرورت فلسفی)، تفاوت این دو را در استعمال یعنی عام بودن منطق و شمولیت آن بر هر نوع محمولی با فلسفه که فقط شامل وجود است آشکار میکند. لذا تبیین ضرورت جهات قضایا در منطق ذهن اکثر منطق دانان اسلامی را به خود مشغول داشته است. ابنسینا با قبول تفاوت میان مراتب و درجات ضرورت، ضرورت را به شش قسم شامل یک مطلقه و پنج مشروطه تقسیم نموده است. نقطه مقابل وی شیخ اشراق است که علیرغم عمر کوتاه خود آثار زیادی در منطق نگاشته است وی در یک نوع آوری تمام جهات قضایا را به جهت ضرورت برگردانده است و از آن به نظریه «ضرورت بتاته» تعبیر نمود که آن را با بکار گیری سه مرحله از قبیل جهت فلسفی، بنیادی بودن جهت محمول و ضرورت بتاته مطرح کرده است. در این نوشتار سعی بران است که به تعریف و بیان جهت قضیه، ضرورت قضایا، انواع موجهات و ضرورت، نقیض و تناقض قضایای موجهه و همچنین دیدگاه دو فیلسوف مشایی (ابنسینا) و اشراقی (شیخ اشراق) پرداخته شود.