چکیده به باور بسیاری از اندیشمندانِ دینپژوه، «سکولاریسم» طیف وسیعی از نگرشها و رویکردها از شدیدترین وجه ـ بهتعبیری سکولاریسم الحادی ـ تا مدلهای کمنمودتر را دربرمیگیرد. عنصر مشترک تمامی این رویکردها، محدوددانستن قلمرو مداخله دین در بستری حداقلی است. تأثیرات گسترده فردی و اجتماعی این نظریه بر هیچ صاحب اندیشهای پوشیده نیست. برخی روشنفکران مسلمان نیز همسو با اندیشمندان غربی، در ترویج و گسترش این نظریه سهم بسزایی داشتهاند و دارند و به ادلهای بروندینی و گاه دروندینی تمسک میکنند، اما آنچه تأمل بیشتر دارد اینکه برخی اندیشمندان دینی سنّتگرا بر همین نظریه صحّه مینهند. این مطلب که کمتر مورد مداقه علمی قرار گرفته است، نوعی سکولاریسم بوده که یا با تمسک به مصلحت یا با تکیه بر برخی روایات و ادله دروندینی، مسئله مداخلات سیاسی یا حکومتی را در عصر غیبت برای دینباوران مورد انکار و انتقاد قرار میدهد. این نوع نگرش معمولاً با نامهایی چون سکولاریسم مصلحتی و اخباری یا نصگرا خوانده میشود. مقاله حاضر به بررسی مهمترین ادله صاحبان این دو نظریه میپردازد و با روشِ نقد محتوایی و حدیثی، این رویکردها را نادرست قلمداد میکند.